تبلیغات
صدای زیبای خدا - مطالب ابر خدا
صدای زیبای خدا

زنده ام

سه شنبه 3 اردیبهشت 1392






زنده ام شاید

شاید هم نه

بی خبرم از خود

اما می دانم

زندگی را باید زندگی کرد

مرگ را باید باور کرد

عشق را باید زیبا دید

واما خدا

      
خدا را باید فهمید



قبولی با تک ماده!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جمعه 6 بهمن 1391

روزهای آخر مرداد ماه بود که رفتم بانک محله مون تا حقوق بازنشستگی شوهر خدابیامرزمو بگیرم،بانک مملوء از جمعیت بود، رفتم نوبت گرفتم و دیدم بـــــــلـه یکی دو ساعتی در بانک هستم، نود نفر مانده بود تا نوبت من شود که دیگه از گرما و شلوغی بانک کلافه شدم ، از بانک خارج شدم و رفتم مغازه های اطراف رو نگاه کردم و مقداری هم برای خونه خرید کردم نیم ساعتی گذشت و دوباره به بانک برگشتم ، بانک کماکان شلوغ و گرم بود دیگر حوصله دوباره رفتن و آمدن را هم نداشتم نشستم تا نوبتم شود ،تمام بانک را از نظر گذراندم و تنها کسی که در بانک میشناختم یعنی آقای سعیدی را از نظر گذراندم ،او مردی حدودا سی و چند ساله به نظر می رسید و مرد خوشرویی بود و خیلی زود کار مراجعان را انجام می داد ، آنقدر منتظر ایستاده بودم دوست داشتم سریع تر از بانک فرار کنم و به خانه بروم،  بلاخره بعد از حدود چهل دقیقه  نوبت من شد، از قضا شماره من را آقای سعیدی خواند و من خوشحال بودم ، به سمت باجه رفتم و دفترچه حساب وشماره نوبتم را روی پیشخوان گذاشتم ، او هم با دیدن من لبخندی زد و زود کار من را انجام داد و سریع پول ها را بر روی میز گذاشت و گفت این هم نهصد هزار تومان پول شما ، من هم بدون اینکه پول ها را بشمارم برداشتم و داخل کیفم گذاشتم و تشکر کردم و زود از بانک خارج شدم و یک تاکسی گرفتم و به خانه رفتم .
*****
یک ربعی شده بود که رسیده بودم به خانه ام که خواستم پول ها را جا به جا کنم و داخل کمد بگذارم که هر چه داخل کیفم را گشتم دفترچه حسابم را پیدا نکردم . دیگر مطمئن شدم که در بانک آن را جا گذاشته ام، به بانک تلفن کردم و از آقای سعیدی جویا شدم و او نیز گفت که دفترچه ام را در بانک جا گذاشته ام ،دوباره لباس هایم را پوشیدم تا به بانک بروم و خواستم پول ها را در کمد بگذارم که تراول پنجاه تومانی بین دسته پنج هزار تومانی دیدم و با خود گفتم که لابد دسته پول کم بوده و آن را گذاشته اند .
به بانک که رسیدم مستقیم پیش آقای سعیدی رفتم و گفتم انقدر معطل شده بودم که از عجله زیاد دفترچه ام را جا گذاشته ام و آقای سعیدی نیز گفت که او هم اشتباها به کسی پنجاه تومان اضافه داده است و باید دنبال آن بگردد، وقتی که این را شنیدم با خود فکر کردم که شاید همان پنجاه تومان باشد اما چون مطمئن نبودم چیزی نگفتم و خداحافظی کردم تا به خانه بروم ، در راه خانه تقریبا به یقین رسیده بودم که پول گمشده دست من است ابتدا با خود گفتم که پول را همین امروز برگردانم بعد با خود گفتم نه دیگر امروز خسته ام به آقای سعیدی اطلاع می دهم و فردا می برم به او می دهم ،بعد کمی بعد با خود گفتم اصلا لابد خواست خدا بوده که این پول نصیب من شود ،دیگر در شک بین پس دادن و ندادن آن دست و پا می زدم که به خانه رسیدم ، سریع لباس هایم را درآوردم و پول ها را از کمد در آوردم و شروع به شمردن کردم .پول ها درست بود . هیچ اضافی در آن نبود . از خود خجالت کشیدم و خدا را شکر کردم که پول گمشده در پول های من نبود و مال حرام وارد  زندگی ام نشد خدا را شکر کردم که با تک ماده قبول شدم.


ترس

سه شنبه 19 دی 1391

هر وقت یکی از خانوادش را می دیدم احساس خاصی داشتم نمی دونم ازشون بدم می آمد یا این که می ترسیدم ، سالهات که می خوام این ترس بیهوده رو فراموش کنم ،هر چه که می گذشت بدتر می شد ، تا این حد که یه روز یکیشون رو پشت در خونمون دیدم انقدر صبر کردم تا بره. بعد از سه ساعت تازه فهمیدم کارم دیر شده و با عجله سرکار رفتم.

وقتی با مامانم در این مورد حرف میزنم می گه از بچه گی با این ترس بزرگ شدم و اونها خیلی سعی کردن تا این ترس رو از بین ببرن ولی موفق نشدن ،همه وقتی از ترس من آگاه می شدن یه جور بدی نگاهم می کردن ،از نگاهشون می فهمیدم که می گفتند ( خجالت نمی کشی از این ترس مسخره ) . امروز یکی از خانوادش رو دیدم تا نگاهم بهش افتاد نا خواسته ایستادم اون هم انگار فهمیده بود که به خاطر اون ایستادم ، ایستاد وهیچ حرکتی نکرد ،کم مونده بود غش کنم  ولی عزمم رو جزم کردم و با کفشم یه ضربه بهش زدم و دیدم که دیگه بلند نشد . من با ترس مبارزه کرده بودم و حالا یکی از اونها رو کشته بودم .

یه روزی که کمی با خودم و انصافم خلوت کرده بودم با خودم گفتم که فلانی تو که از یه سوسک میترسی از کردارت نمی ترسی که یکی همیشه ناظر بر اعمال تو ، ما آدم ها گاهی اوقات انقدر ذره بین  روی  دیگران می اندازیم که دیگه خودمون و یادمون میره




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها